زين الدين محمود واصفى
471
بدايع الوقايع ( فارسى )
مولانا صاحب دارا مىفرمودند كه : در تاريخ سنهء ثلاث و تسعمائه « 1 » در شهر هرات جمعى از اوباش و بدمعاش و لوانيد و اجامره و ايتام ظهور كرده كار به جائى كشيد و مهم به مرتبهاى انجاميد كه شبها در سر هيچ كوچه و محله نبود كه كشتهاى « * » يا مجروحى نيفتاده بود ، چون اين فتنه و فساد از حد تجاوز نمود . حضرت سلطان حسين ميرزا روز عاشورا بود كه بهرام صفت لباس سرخ پوشيده و تاج قرمزى بر سر نهاده ، حكم فرمود كه در هركوى و كوچه و محلهاى كه اوباش و بدمعاش باشد و اهل آن كوى و محله او را گرفته نياورند آن محله را غارت كنند و اهل آن را به قتل رسانند . آن جماعت را تفتيش و تفحص نموده گرفته به انواع عقوبات مىكشتند . بعضى را ميخ مىزدند و بعضى را دم آهنگرى در مقعد نهاده مىدميدند ، و بعضى را اره بر سر « 2 » نهاده ، دو نيم مىساختند ، و بعضى را از بغل آويخته ، سنگ برپا بسته ، از ميان قلم مىكردند . و در ميان اين جماعت بسيارى از بيگناهان [ در ] عرصه تلف مىشدند . چون اين را به عرض پادشاه رسانيدند تحقيق حال آن جماعت را به امير عليشير تفويض فرمودند . يتيمى بود كه او را ناصر رنگريز « 3 » مىگفتند ، در وادى يتيمى نظير و همتاى نداشت و هرروز بلكه هرزمان بر سر كوى « 4 » علم آشوب و فتنه برمىافراشت ، لطيفههاى شيرين و ظرافتهاى رنگين بسيار از وى منقول است . او را گرفته پيش امير عليشير آوردند . مير بر يتيمى وى گواهى طلبيدند . چهار طالب علم موجه بر اين معنى گواهى دادند . مير [ به ناصر ] فرمودند كه : هيچ دفعى و جرحى دارى ؟ ناصر در ايشان نگاه كرد ، پوستينهاى بور دربر داشتند گفت كه : وَ ظَنَنْتُمْ
--> ( 1 ) - P : 3 [ 0 ] 9 : T : توقوزيوز اوچ ( 2 ) - بقيهء نسخ : فرق ( 3 ) - P : ناصر كلابه كار و رنگريز ( 4 ) - P : كوى و بازار ، T : گذر ( * ) س 5 : كشتهء